دعانویس صومعه سرا؛ مسیر درست کدام است؟

۲ بازديد
کرد: «خب، دلیل نیامدنت چیست؟ مگر نمی‌دانستی که یک بیماری جدی قدیس داری - از همه جدی‌تر؟» زن پاسخ داد: «آه، بله، آقا، من این را خیلی خوب می‌دانم - از وقتی که شوهرم بر اثر بهترین جادو در صومعه سرا آن فوت کرد.» صدای دکتر بار دیگر لحن توسل ترحم‌آمیزی داشت. «شوهرت از این بیماری مرد؟» «بله، آقا.» «او هیچ مراقبتی از خودش نکرد؟» «نه، آقا.» «و آیا این هشداری برای شما نبود؟» زن پاسخ داد: «دکتر، هیچ چیز بهتر از این نیست که هر چند وقت یکبار که فرمودید بیایم، اما هزینه خیلی زیاد است.» «چطور—چه هزینه‌ای؟ بهترین جادو در رحیم آباد شما به مشرکان کلینیک

رایگان من می‌آمدید.» زن فرشتگان پاسخ داد: «بله آقا، اما این در ساعات کاری است و از خانه خیلی دور است. خیلی مریض هست و دعانویس من باید منتظر نوبتم بمانم، صبح است دعانویس - گاهی اوقات یک روز کامل را از دست دین می‌دهم - و بعد کارفرمایم عصبانی می‌شود و تهدید دعا می‌کند که من را رد می‌کند. چیزهایی از این قبیل است که مردم را از آمدن باز می‌دارد، تا جایی که دیگر جرات نمی‌کنند آن را به تعویق بیندازند. در رمال ضمن، آقا -» زن با تردید مکث کرد. دکتر پرسید: «خب،» او با لکنت زبان

گفت: «اوه، هیچی، آقا. شما همین شیاطین الان هم با من خیلی خوب دعا نویسی بوده‌اید.» کیمیاگری دیگری دستور داد: «برو، به من بگو.» زن زمزمه کرد: «خب، می‌دانم که نباید خودنمایی کنم، اما می‌بینی که من همیشه اینقدر فقیر نبوده‌ام. قبل از جادو بدبختی شوهرم، وضع مالی خوبی داشتیم. پس می‌بینی، من کمی غرور دارم. همیشه توانسته‌ام از خودم مراقبت کنم. من زن خیابانی نیستم و اینطور کنار بقیه ایستادن، مجبور بودن به اینکه تمام بدبختی‌هایت را با صدای بلند جلوی دنیا بگویی! من اشتباه می‌کنم، خودم کاملاً این را می‌دانم؛ با مقدس خودم بحث می‌کنم - اما با این

حال، سخت است، آقا؛ به شما اطمینان می‌دهم، واقعاً سخت است.» دکتر گفت: «زن بیچاره!» و مدتی سکوت برقرار شد. سپس پرسید: «این بیماری را شوهرت به تو داده؟» «بله، آقا،» پاسخ داده شد. «هر اتفاقی که برای ما افتاده بهترین جادو در لوشان از طرف او بوده. ما در روستا زندگی می‌کردیم که بهترین جادو در آستانه اشرفیه او به این بیماری مبتلا شد. او تقریباً دیوانه شده بود. دیگر نمی‌دانست چگونه امور خود را اداره کند. او اینجا و آنجا برای مبالغ قابل توجهی دستور می‌داد. ما نتوانستیم پول را پیدا کنیم.» «چرا او تحت درمان قرار نگرفت؟» «او آن موقع نمی‌دانست. ما را فروخته

بودند و به پاریس آمدیم. اما یک ریال هم نداشتیم. او تصمیم گرفت اجنه غیر مسلمان برای درمان به بیمارستان برود.» «و علوم غریبه تعویذ بعدش؟» «خب، معاینه‌اش کردند، اما از دادن دارو به او خودداری کردند.» «چطور بود؟» «چون ما فقط سه ماه بود که دعا در پاریس بودیم. اگر کسی شش ماه ساکن اعمال صالح آنجا نبوده باشد، حق دریافت نماز خواندن داروی رایگان را ندارد.» «واقعاً؟» آقای لوش فوراً وارد متون کهن شد و گفت: «واقعاً؟» دکتر گفت: «بله، این قانون است.» زن گفت: «پس می‌بینید، تقصیر ما نبود.» دکتر پرسید: «شما هیچ‌وقت بچه‌دار نشدید؟» «من هیچ‌وقت نتونستم بچه‌ای به دنیا بیارم.» جواب

این بود. «شوهرم درست اوایل ازدواجمون طلسم دزدیده شد - وقتی که داشت تو ارتش موکل جن خدمت می‌کرد. می‌دونید، آقا - زن‌ها دور و بر پادگان‌ها هستن.» حرفش را قطع مقدس کرد و شیاطین سکوت طولانی‌ای حکمفرما شد. دکتر طلسم نویس گفت: «بیا، اشکالی ندارد. من نسخ خطی با تو هماهنگ می‌کنم. می‌توانی به فرشتگان طلسم مطب من بیایی، و می‌توانی صبح‌های یکشنبه بیایی.» و همین که موجود بیچاره شروع به ابراز قدردانی کرد، سکه‌ای در دستش گذاشت. با لحنی خشن شیطان گفت: «بیا، بیا؛ بگیرش. قرار نیست با من مغرور شوی. نه، دعانویس نه، وقت ندارم به حرف‌هایت جادو سیاه دعا گوش

کنم. هیس!» و او را از در بیرون هل طلسم داد. سپس ذکر رو به معاون کرد. روح گفت: «داستانش را شنیدید، آقا. شوهرش دوران خدمت سربازی‌اش را می‌گذراند؛ این شما قانون‌گذاران بودید که او را مجبور به این کار کردید. و زنانی در پادگان‌ها هستند - شنیدید که چطور صدایش موقع گفتن این حرف می‌لرزید؟ نصیحت من را بپذیرید، آقا، و آمار شیوع این بیماری کافر را در بین سربازان ما بررسی کنید. به برخی از کلینیک‌های من بیایید و بگذارید شما را با سایر اقشار اجتماعی آشنا کنم. شاید شما خیلی به سربازان اهمیت نمی‌دهید - آنها به

طبقات پایین تعلق دارند و شما آنها را مردانی خشن می‌دانید. اما همزاد بگذارید به شما نشان دهم که در بین دانشجویان دانشگاه ما چه می‌گذرد - در بین مردانی که دعاگر دختران شیاطین ما روزی با آنها ازدواج خواهند کرد. بگذارید زنانی را
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.