پنجشنبه ۲۲ مرداد ۰۵ | ۱۵:۰۳ ۱۱ بازديد
روی شانهاش پرسید. «سیارهای هست که حدود دهها میلیون مایل مربع مساحت دارد. میدانی که یک کشتی غرقشده افتاده. نمیدانی کجا. فرض بهترین جادو در کیاشهر میکنی بازماندگان قدرت دارند - هیچ انسان متمدنی تا زمانی که بتواند فلزات را ذوب کند، مدت طلسم زیادی بدون قدرت نخواهد ماند! - اما ساختن یک فانوس دریایی فضایی به اندازهگیریهای بسیار دقیق و مهارت نیاز دارد. قرار نیست بداهه ساخته شود. پس انسان متمدن کشتیشکسته شما برای حاجت گرفتن هدایت یک کشتی نجات به یک یا دو نسخ خطی مایل مربعی که در میان حدود دهها موکل جن میلیون نفر روی کره زمین اشغال کرده است، چه خواهد
کرد؟» روآن آشکارا نگران شد. «چی؟» روآن توضیح داد: «او از اول مجبور بوده به دنیای اولیه برگردد. گوشتش را روی آتش میپزد و همینطور کارهای دیگر. باید یک سیگنال کاملاً ابتدایی ارسال کند. این تنها کاری است که میتواند بدون گیج و میکرومتر و احضار ابزارهای بسیار خاص انجام دهد. اما میتواند تمام جو سیاره را با سیگنالی پر کند که جستجوگرانش نمیتوانند بهترین جادو در رضوانشهر آن را از دست بدهند. میبینی؟» روآن با عصبانیت فکر کرد. سرش را تکان داد. هویگنز گفت: «او یک فرستنده جرقهای خواهد کافران ساخت. خروجی آن را در کوتاهترین فرکانسی که میتواند اختراع پیشینه تاریخی کند
تنظیم خواهد کرد - جایی در باند موج پنج تا پنجاه شماره ملا شیطانی متر، اما بسیار گسترده تنظیم خواهد شد - و این یک سیگنال کاملاً انسانی خواهد بود. او شروع به پخش آن خواهد کرد. برخی از این فرکانسها در سراسر سیاره، زیر یونوسفر، پخش خواهند جادوگر شد. هر دعا کشتی که زیر سقف رادیویی قرار گیرد، سیگنال ارواح او را دریافت میکند، شیاطین آن را تنظیم میکند، حرکت میکند و تنظیم دیگری میگیرد بهترین جادو در سنگر و سپس مستقیماً به جایی میرود که کشتی غرق شده با آرامش در یک تختخواب بافته شده منتظر است و هر نوع نوشیدنی را
که از گیاهان محلی بداهه درست کرده است، مینوشد.» روآن با اکراه گفت: «حالا که گفتی، معلومه که...» هویگنز گفت: «تلفن فضایی من امواج مایکروویو را دریافت میکند. علوم غریبه من در حال طلسمات تغییر چند عنصر هستم تا بتوانم مدت زمان بیشتری به سیگنالها گوش دهم. این روش کارآمد نخواهد بود، اما اگر کسی در هوا باشد، سیگنالهای اضطراری را دریافت میکند. البته انتظارش را ندارم.» او کار میکرد. روآن مدت زیادی بیحرکت نشست و او را تماشا کرد. در پایین، صدایی ریتمیک به گوش میرسید. صدای خرناس چارلی سورداف مذهب بود. او به پشت دراز کشیده بود و پاهایش
در هوا بود. او متوجه شده بود که به این شکل خنکتر میخوابد. سیتکا پیت در خواب ناله میکرد. او خواب میدید. در اتاق عمومی ایستگاه، سمپر، عقاب، چشمانش را سریع پلک زد و سپس دین سرش را زیر یک بال غولپیکر فرو برد حرز و به خواب رفت. صداهای جنگل لورن دو از پنجرههای کرکرهای فولادی به گوش میرسید. ماه نزدیکتر جادو - که کمی قبل از به صدا درآمدن دعانویس زنگ ورود از بالای قدیس سرشان عبور کرده بود - دوباره در افق شرقی اوج گرفت. با سرعت ظاهری یک پرنده در جو، در آسمان به علوم غریبه سرعت
میچرخید. در بالای سر، میشد آن را مقدس به صورت تودهای ناهموار دعا و نامنظم از سنگ یا فلز دید که کورکورانه برای همیشه در اطراف سیاره بزرگ غوطهور میشد. داخل ایستگاه، روآن با سید و حاجی عصبانیت گفت: فرشتگان «ببین، هویگنز! تو دلیل داری که ابطال کردن جادو منو بکشی. ظاهراً قصد این کار رو نداری. شیطان دلیل خیلی خوبی داری که اون کلونی رباتها رو کاملاً به حال خودشون رها کنی. اما داری آماده میشی که متون کهن کمک کنی، اگه کسی زنده باشه که بهش نیاز داشته باشه. و با این حال دعانویس تو یه جنایتکاری - و منظورم جفر دعانویس یه
جنایتکاره! یه سری باکتریهای وحشتناک از سیاراتی مثل لورن همزاد دو صادر شدن! در نتیجه کلی بهترین جادو در تربت جام جون از دست رفته، و تو داری اعمال صالح جون آدمهای بیشتری رو به خطر میندازی! چرا این کار رو کلیسا میکنی؟ چرا کاری کیمیاگری میکنی که میتونه نتایج وحشتناکی برای موجودات دیگه به بار بیاره؟» هویگنز غرغر عبادت کردن کرد. «شما فقط دارید ذکر فرض میکنید که هیچ اقدام بهداشتی و قرنطینهای در ارتباطات من رعایت نشده است. در واقع، رعایت شده است. خب، رعایت شده است! در مورد بقیهاش، شما نمیفهمید.» روآن با عصبانیت گفت: «نمیفهمم، اما شماره ملا این دلیلی بر این نیست
که من نمیفهمم! چرا تو یک جنایتکاری؟» هویگنز با دقت و وسواس از یک پیچگوشتی داخل پنل دیواری استفاده رمال کرد. او با ظرافت یک مجموعه الکترونیکی کوچک را بیرون آورد. او با دقت شروع به جاگذاری یک مجموعه جدید و پیچیده با واحدهای
کرد؟» روآن آشکارا نگران شد. «چی؟» روآن توضیح داد: «او از اول مجبور بوده به دنیای اولیه برگردد. گوشتش را روی آتش میپزد و همینطور کارهای دیگر. باید یک سیگنال کاملاً ابتدایی ارسال کند. این تنها کاری است که میتواند بدون گیج و میکرومتر و احضار ابزارهای بسیار خاص انجام دهد. اما میتواند تمام جو سیاره را با سیگنالی پر کند که جستجوگرانش نمیتوانند بهترین جادو در رضوانشهر آن را از دست بدهند. میبینی؟» روآن با عصبانیت فکر کرد. سرش را تکان داد. هویگنز گفت: «او یک فرستنده جرقهای خواهد کافران ساخت. خروجی آن را در کوتاهترین فرکانسی که میتواند اختراع پیشینه تاریخی کند
تنظیم خواهد کرد - جایی در باند موج پنج تا پنجاه شماره ملا شیطانی متر، اما بسیار گسترده تنظیم خواهد شد - و این یک سیگنال کاملاً انسانی خواهد بود. او شروع به پخش آن خواهد کرد. برخی از این فرکانسها در سراسر سیاره، زیر یونوسفر، پخش خواهند جادوگر شد. هر دعا کشتی که زیر سقف رادیویی قرار گیرد، سیگنال ارواح او را دریافت میکند، شیاطین آن را تنظیم میکند، حرکت میکند و تنظیم دیگری میگیرد بهترین جادو در سنگر و سپس مستقیماً به جایی میرود که کشتی غرق شده با آرامش در یک تختخواب بافته شده منتظر است و هر نوع نوشیدنی را
که از گیاهان محلی بداهه درست کرده است، مینوشد.» روآن با اکراه گفت: «حالا که گفتی، معلومه که...» هویگنز گفت: «تلفن فضایی من امواج مایکروویو را دریافت میکند. علوم غریبه من در حال طلسمات تغییر چند عنصر هستم تا بتوانم مدت زمان بیشتری به سیگنالها گوش دهم. این روش کارآمد نخواهد بود، اما اگر کسی در هوا باشد، سیگنالهای اضطراری را دریافت میکند. البته انتظارش را ندارم.» او کار میکرد. روآن مدت زیادی بیحرکت نشست و او را تماشا کرد. در پایین، صدایی ریتمیک به گوش میرسید. صدای خرناس چارلی سورداف مذهب بود. او به پشت دراز کشیده بود و پاهایش
در هوا بود. او متوجه شده بود که به این شکل خنکتر میخوابد. سیتکا پیت در خواب ناله میکرد. او خواب میدید. در اتاق عمومی ایستگاه، سمپر، عقاب، چشمانش را سریع پلک زد و سپس دین سرش را زیر یک بال غولپیکر فرو برد حرز و به خواب رفت. صداهای جنگل لورن دو از پنجرههای کرکرهای فولادی به گوش میرسید. ماه نزدیکتر جادو - که کمی قبل از به صدا درآمدن دعانویس زنگ ورود از بالای قدیس سرشان عبور کرده بود - دوباره در افق شرقی اوج گرفت. با سرعت ظاهری یک پرنده در جو، در آسمان به علوم غریبه سرعت
میچرخید. در بالای سر، میشد آن را مقدس به صورت تودهای ناهموار دعا و نامنظم از سنگ یا فلز دید که کورکورانه برای همیشه در اطراف سیاره بزرگ غوطهور میشد. داخل ایستگاه، روآن با سید و حاجی عصبانیت گفت: فرشتگان «ببین، هویگنز! تو دلیل داری که ابطال کردن جادو منو بکشی. ظاهراً قصد این کار رو نداری. شیطان دلیل خیلی خوبی داری که اون کلونی رباتها رو کاملاً به حال خودشون رها کنی. اما داری آماده میشی که متون کهن کمک کنی، اگه کسی زنده باشه که بهش نیاز داشته باشه. و با این حال دعانویس تو یه جنایتکاری - و منظورم جفر دعانویس یه
جنایتکاره! یه سری باکتریهای وحشتناک از سیاراتی مثل لورن همزاد دو صادر شدن! در نتیجه کلی بهترین جادو در تربت جام جون از دست رفته، و تو داری اعمال صالح جون آدمهای بیشتری رو به خطر میندازی! چرا این کار رو کلیسا میکنی؟ چرا کاری کیمیاگری میکنی که میتونه نتایج وحشتناکی برای موجودات دیگه به بار بیاره؟» هویگنز غرغر عبادت کردن کرد. «شما فقط دارید ذکر فرض میکنید که هیچ اقدام بهداشتی و قرنطینهای در ارتباطات من رعایت نشده است. در واقع، رعایت شده است. خب، رعایت شده است! در مورد بقیهاش، شما نمیفهمید.» روآن با عصبانیت گفت: «نمیفهمم، اما شماره ملا این دلیلی بر این نیست
که من نمیفهمم! چرا تو یک جنایتکاری؟» هویگنز با دقت و وسواس از یک پیچگوشتی داخل پنل دیواری استفاده رمال کرد. او با ظرافت یک مجموعه الکترونیکی کوچک را بیرون آورد. او با دقت شروع به جاگذاری یک مجموعه جدید و پیچیده با واحدهای
دعانویس دامنه از صفر تا صد