داستانی از دعانویس دیواندره

۳ بازديد
می‌رسید که او را، در حالی که چنین شخصیتی به خود گرفته بود، موجودی برتر از خود می‌دانند. {315} از این رو، آشکارا نوعی خرافات با این کلمه مرتبط است؛ اما تلاش‌های نسخ خطی مکرر ما برای یافتن معنای دقیق آن نماز خواندن بی‌نتیجه ماند. با تکرار این عبارت برای ابطال کردن جادو گروهی شیطان از بومیان، یکی از آنها فوراً تکه‌ای چربی که خورده بود را بالا آورد و به دیگری داد که آن را با تشریفات فراوان و با شیاطین صدای عجیب و غریبی از گلو بلعید؛ سپس، با نگاه به بالا و با انگشت خود به آسمان اشاره کرد و با

جدیت کلمه طلسم‌گونه «پِشِرِی» را تلفظ کرد. این بهترین جادو در بندر ترکمن کلمه برای اشاره به خورشید نیز کافران استفاده می‌شود. در دهم آوریل، به جزایر چارلز رفتم و آنها را بررسی کردم. در هجده فاتوم، در انتهای شمالی گذرگاهی که آنها را از هم جدا می‌کند، لنگرگاه بسیار خوبی برای یک کشتی کوچک وجود دارد؛ و در پایین یا آرنج، زیر جزیره شرقی، در سیزده بهترین جادو در لنده یا چهارده فاتوم. روز بعد، ورود تازه‌ای با دو قایق، تعداد هندی‌ها را به هشتاد پیشینه تاریخی نفر افزایش دعا داد؛ که برای یک کشتی کوچک، واقعاً گروه بزرگی بود. آنها در کل بسیار مسالمت‌آمیز رفتار کردند،

اما به نظر می‌رسید مصمم بودند که کنجکاوی ما با فهمیدن محتویات خیمه «ممنوعه» ارضا نشود. دعا نویسی این خیمه همیشه توسط «پچری» محافظت می‌شد، که به نظر می‌رسید آماده و مصمم است با استفاده از یک چماق سنگین، تمام دسترسی به آن را به چالش بکشد. با این حال، یکی از ملوانان با کمی تطمیع، مرد را متقاعد کرد که اجازه دهد سرش را داخل بگذارد؛ اما کسانی که داخل بودند، پس از دریافت درس خود، به صورتش خاکستر پاشیدند و دعانویس تقریباً او را کور کردند. بعد از این، با دیدن اینکه آنها در این مورد مصمم بودند، آرزو

کردم که دیگر هیچ تلاشی برای فهمیدن اینکه واقعاً در داخل کلبه دعانویس چه می‌گذرد، صورت نگیرد. روز بعد (یازدهم) حرز حرکت بهترین جادو در دیواندره کردیم، البته احضار بدون کمی نگرانی از اینکه شیاطین آدلاید ممکن است قبل از جدا شدن با این جمعیت بزرگ سرخپوستان روبرو شود؛ از بهترین جادو در سقز آنجایی که بندر گالانت مکانی دعاگر بود که به ندرت کشتی‌ها بدون توقف از آن عبور می‌کردند و بومیان که همگی پشت یک نقطه خشکی مستقر دین متون کهن بودند، تا دیر نشده دیده نمی‌شدند. ظهر در کنار دماغه فروارد بودیم؛ عصر در خلیج فرنچ لنگر انداختیم و روز بعد (سیزدهم) دعانویس به

پورت فمین رسیدیم. از آنجایی که قصد داشتم تا رسیدن آدلاید بمانم، چادرها برپا شدند، قایق‌ها برای تعمیر پهلو گرفتند و ابزار عبور تنظیم شد، به این امید شیاطین که یک دنباله‌دار{316}ممکن است قابل مشاهده باشد، همانطور که ما در عبورمان از کانسپسیون به تنگه دیده بودیم؛ اما هوا در ابتدا بیش همزاد از حد ابری بود، و شماره ملا پس از آن خود دنباله‌دار نیز بسیار کم‌نورتر طلسم مقدس از آن بود که قابل تشخیص باشد. [173] در روز بیست و یکم، نه قایق کانو به خلیج رسیدند که حاجت گرفتن شامل گروه بزرگی از فوئگی‌ها، عمدتاً کسانی که در کانال

مگدالن و احتمالاً ساحل دریا رفت و آمد می‌کردند، می‌شد. آنها معمولاً نشان داده بودند که دعا تمایل به فرشتگان شیطنت دارند و من طلسم تصمیم گرفتم از اردو دعا زدن آنها در نزدیکی خودمان جلوگیری کنم؛ سید و حاجی زیرا حضور آنها با طلسم منحرف کردن توجه مردم، مانع از آبگیری و جنگلبانی ما می‌شد. بنابراین، به استقبال آنها در محل آبگیری، زیر نقطه سنت آنا، کلیسا جایی که آنها در ساحل پهلو گرفته بودند، رفتم. در میان آنها، فقط سه نفر را که قبلاً به ما سر زده بودند، شناختیم فرشتگان و آن سه نفر به خاطر بدرفتاری سابقشان به

یاد ما افتاده بودند. جادوگر من همیشه عادت داشتم که فرشته ارواح با آنها با مهربانی رفتار کنم، به این منظور که حسن نیت آنها را جلب کنم. اما متوجه شدم که این راه اشتباهی برای جلب احترام آنهاست، زیرا این کار فقط باعث می‌شد از من انتظار بیشتری داشته باشند و نتیجه آن این بود که وقتی از هم جدا شدیم، هیچ یک از طرفین از دیگری راضی نبود. در این طلسمات جفر مورد، لحنی آمرانه‌تر از آنچه تاکنون داشتم، به کار بردم. زیرا با دیدن چند نفر که شیطانی قلاب‌سنگ در دست داشتند و مجموعه‌ای از ابجد سنگریزه‌های

بزرگ و گرد که در گوشه‌ی شنل‌هایشان پیچیده شده بود، از آنها خواستم سنگ‌ها را دور بیندازند، که آنها بدون هیچ تردیدی این کار را کردند. سرخپوستان اکنون همگی در خشکی طلسم مستقر شده بودند و ظاهراً با تکیه بر قدرت عددی خود، که
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.