طلسم نویس شهر فراشبند

کاشت و مراقبت از مو

طلسم نویس شهر فراشبند

۳ بازديد
شنونده، پسری اهل تگزاس، با لهجه‌ی عجیب کابویی غرید: «بله، ولش کن! اما فکر کنم ویکس مریت اصلاً نمی‌دانست آن دانشجوهای قدیمی جمع می‌شوند تا همه‌تان را لیس بزنند. به شما می‌گویم.»[10] چی، این منو عصبانی می‌کنه. آره، چون جرئت داشتی ازشون سرپیچی کنی و با اون یارو که دستور داد از اون طبقه‌ی پرش هوایی بری بیرون، بجنگی، همه‌شون مجبور شدن حمله کنن و بهترین دعانویس شهر تو رو شکست بدن. مارک با خوشحالی خندید و گفت: «بیخیال، تگزاس. از آنها استقبال شد. من طلسم نویس شهر خنج دشمنم را از پا درآوردم، که هدف اصلی‌ام بود. و علاوه بر این، در نهایت توانستیم آنها را فریب دهیم و آنها را در ساحل مقابل رودخانه هادسون، تنها و وحشت‌زده رها کنیم.

شما در مورد ابرهای امیدبخش شنیده‌اید. من مرخصی هستم و می‌توانم تمام روز نقش جنتلمن را بازی کنم و مجبور نباشم مثل شما بدبخت‌های بی‌عرضه بیرون بیایم و تمرین کنم. و علاوه بر این، دیگر هیچ‌کس پیشنهاد نمی‌دهد که تا وقتی من معلول هستم، مرا اذیت کند.» تگزاس غرغر کرد: «مثل این می‌مونه که اونا این کار رو بکنن.» مارک جادو و طلسمات پاسخ داد: «این طلسم نویس شهر فراشبند هیچ ربطی جادو و طلسمات به نامه ندارد. اینجا خبرهایی هست که برای شما رفقا جالب خواهد بود، اگر تگزاس فقط غرغر کردن سر دانشجوها را به اندازه کافی متوقف کند و به من فرصتی بدهد. دعوای زیاد، روحیه‌ی مهربانت را خراب می‌کند، تگزاس.» مرد جنوبی پوزخندی زد و گفت: «بله، شما طلسم باید ادامه بدهید.» مارک ادامه داد: «حتماً این کار را می‌کنم.

گوش کن.» «دیروز نامه‌ای از فیشر دریافت کردم. فکر می‌کنم فیشر کاپیتان گروهان شماست. او به من می‌گوید که این کار احمقانه‌ای است.»[11] بنی بارتلت، همان پسری که اهل شهر شماست و سعی کرد شما را از قرار ملاقاتتان جادو و طلسمات بیرون کند، اما شما در امتحانات از او شکست خوردید، مدتی طلسم نویس پیش با یک نقشه کاملاً جدید برای به دردسر انداختن طلسم نویس شهر صفاشهر شما ظاهر شد. چیزی که فیشر به من گفت، مثل یک داستان پریان است. او یک چاپخانه‌دار را استخدام کرده بود تا شما را به رشوه دادن به او برای دزدیدن برگه‌های امتحانی‌تان متهم کند. مدیر مدرسه حرفش را باور بهترین دعانویس شهر کرد و شما تقریباً اخراج شدید.

«فیشر می‌گوید که شب با آن رفیق وحشی شما، تگزاس، بیرون رفته و آن دو نفر، پسر چاپخانه‌دار را دستگیر کرده و چند طلسم نویس برگه از او دزدیده‌اند که نشان از گناه او داشت. خب، آقای مالوری، من قطعاً به خاطر شانستان به شما تبریک می‌گویم. شما مدیون فیشر هستید، کسی که باید واقعاً دشمن شما دعا باشد، زیرا او یکی از مدیران هاپ بود که شما اینقدر او را عصبانی کردید.» «و حالا خبری که دارم. این نامه را برایت می‌نویسم - و جادو و طلسمات می‌دانم که تعجب خواهی جادو و طلسمات کرد - که هنوز کارت با آن استاد طلسم نویس شهر کوار دردسرساز بارتلت تمام طلسم نشده است.» تگزاس با تعجب از بهترین دعانویس شهر جا پرید و تکرار کرد: «وای! اون از این چی می‌دونه؟» مارک در جواب خندید و گفت: «صبر کن، صبر کن،

خواهی دید. ویکس کارآگاه خیلی خوبی است.» «همانطور که از مهر پستی این نامه متوجه خواهید شد، من در حال حاضر در واشنگتن دی سی هستم. و نظر شما چیست؟ من بنی بارتلت را اینجا ملاقات کرده‌ام!» «وقتی اینو می‌خونی، می‌تونم صدای نفس نفس زدنت رو بشنوم. من اون رو می‌شناختم، اما اون من رو نمی‌شناخت، بنابراین تصمیم گرفتم باهاش ​​کمی خوش بگذرونم. یه آشنایی طلسم نویس شهر لامرد باهاش ​​پیدا کردم و بهش گفتم که اهل وست پوینت هستم. بعد صمیمی و رازدار شد، گفت که یه آدم گیج رو می‌شناسه.»[12] یه آدم تازه وارد اونجا - مالوری، صداش می‌کردن. خب، گفتم که اسم مالوری رو شنیدم.

و مارک، نزدیک بود دیوونش کنم. «اولاً، می‌دونی، اون از تو مثل سم متنفره. نمی‌تونم بگم چقدر. این کاغذ گنجایش همه اسم‌هایی که اون بهت گفته رو نداره. و، اوه، چه دروغ‌هایی که در موردت گفته! بنابراین فکر کردم برای اینکه اذیتش کنم، روش دیگه‌ای رو در پیش بگیرم. از همه قهرمانی‌هات براش گفتم، اینکه چطور جون دختر یه قاضی پیر پولدار رو نجات دادی و قراره یه روزی باهاش ​​ازدواج کنی. اینو به عنوان یه دلیل بهترین دعانویس شهر موجه بهش گفتم، هرچند طلسم نویس می‌گن این یه دعوای دعا خیلی جدی بین تو و اونه - که به خاطرش بهت تبریک می‌گم، چون اون یه گنجه.» یکی از شش نفر گفت: «نمی‌دانم اگر می‌دانست که او به گروه هفت‌نفره پیوسته تا به فریب دادن بچه‌های یک‌ساله کمک کند، چه می‌گفت؟»
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.