یکشنبه ۱۹ بهمن ۰۴ ۱۵:۰۶ ۳ بازديد
داد. عصرها چراغانیهای درخشانی برپا میشد؛ تمام شهر در شعلههای آتش میدرخشید. برجستهترین آنها چراغانیهای دبیرستان سلطنتی او بودند.شاهزاده ولز، با مشعلهایی که در اطراف خانهاش جادو و طلسمات روشن بودند و تمام پنجرهها روشن. این روز شاد با یک مهمانی رقص و شام در قلعه، با حضور نزدیک به پانصد بازدیدکننده، به پایان رسید. ساعت یک بعد از ظهر، اتاق با مجللترین پذیراییها باز شد؛ هر خوراکی لذیذی که میشد تهیه کرد. شاهزاده در سال ۱۸۰۲ در برایتون بود و طلسم نویس شهر یزد در نیمه طلسم دوم سال تقریباً هر روز با قرقیهایش به شکار میرفت و دو یا سه بار در هفته در پاویلیون کنسرت برگزار میکرد.او در ۲۷ دسامبر برای فصل اجراها آنجا را ترک کرد. یک بریده روزنامه به ما میگوید که «کمکهای خیریه و کمکهای داوطلبانهای که خانم فیتزهربرت به افراد نگونبخت این مکان اعطا کرده و همچنان میکند، او را به حق در نظر ساکنان از هر نظر عزیز کرده است.» اما کاریکاتوریست بدبخت، که از ذات شریف او چیزی نمیدانست، او را در نقاشی زنندهای (۲۱ اکتبر ۱۸۰۲) با عنوان «صبحانهای برایتونی، یا دلخوشیهای صبحگاهی طلسم نویس » به تصویر طلسم میکشد. خانم فیتزهربرت و بهترین دعانویس شهر لیدی لید سر صبحانه هستند؛ خانم فیتزهربرت در حال ریختن نوشیدنی هالندز در لیوان بزرگی با برچسب «دلخوشی» است و میگوید: «نمیخواهید یک طلسم دلخوشی طلسم نویس شهر همدان دیگر بردارید؟ باید دعا عجله کنیم، انتظار دارم نودل الان اینجا باشد.» لیدی لید جادو و طلسمات که برندی را برمیدارد.
میکنم دلخوشیهای شما از جان من بزرگتر است.» روز بعد، چاپ طنزآمیز دیگری منتشر شد که نشاندهندهی طلسم نویس صمیمیت شاهزاده با خانوادهی بهترین دعانویس شهر لاد بود. نام آن «پرندگان یک پر با هم جمع میشوند؛ تفریحات برایتون» است. سر جان لاد و شاهزاده روی صندوق یک کالسکهی روباز هستند که در آن خانم فیتزهربرت و یک خانم (دوشیزه اسنو) نشسته اند. سر جان در حال شلاق زدن یکی از چهار اسب است و به شاهزاده میگوید: «آنجا، «خب، مگه نمیبینی؟ این کاته.» خانم اسنو به خانم فیتزهربرت طلسم نویس شهر اراک میگوید: «نودل امروز صبح پزشکت رو آورد؟» که خانم فیتزهربرت در جواب میگوید: «اوه، بله، هر روز صبح مرتب زنگ میزنه.» در روزنامهی ساسکس ویکلی ادورتایزر (۲۸ فوریه ۱۸۰۳) میخوانیم.
و بهبودهای قابل توجه دیگری است؛ و دستور داده شده است که در بهترین دعانویس شهر اوایل دعا فصل بعد، برای اقامت والاحضرت آماده شود.» در بهترین دعانویس شهر ۱۴ اکتبر ۱۸۰۰، درست قبل از مرگ ولتیه، شاهزاده اجارهنامهای از پاویون به مدت نود و نه سال با اجاره سالانه ۱۱۵۰ پوند از او گرفت و در طلسم نویس ۱۸ آوریل ۱۸۰۳، برای بررسی روند تغییرات به برایتون رفت. «اعلیحضرت در خانه مرحوم ولتیه، مجاور پاویون، که تعمیرات و تغییرات آن هنوز طلسم تکمیل نشده بود، خوابیدند. شاهزاده، پس از بازدید دقیق از کارهای طلسم نویس شهر ساوه در حال انجام، روز پنجشنبه به شهر بازگشت.» در این ولخرجی تا حدودی حق با او بود، زیرا در 16 فوریه، وزیر دارایی پیام زیر را از پادشاه به مجلس عوام ارائه داد.
اعلیحضرت با در نظر گرفتن مدت زمانی که از تصویب ترتیباتی که به تشخیص پارلمان برای انجام وظایف شاهزاده ولز ضروری تشخیص داده جادو و طلسمات شده، گذشته است؛ و با توجه به پیشرفتی که در انجام ... حاصل شده است. برای لازمالاجرا شدن آنها، وضعیت فعلی شاهزاده را جادو و طلسمات به اطلاع این مجلس میرساند. «علیرغم اکراه و پشیمانی که اعلیحضرت باید در پیشنهاد هرگونه افزایش بار بر دوش مردم خود احساس کنند، در این مورد، ایشان مجبورند به سخاوت و دلبستگی باتجربهی عوام وفادار خود متوسل طلسم نویس شهر کرمان شوند، با این اطمینان که آنها مایل به انجام اقداماتی هستند که ممکن است برای ارتقای آسایش و حمایت از شأن چنین شاخهی برجستهای از خانوادهی سلطنتی ایشان محاسبه شود.» در ۲۳ فوریه، مجلس برای طلسم نویس بررسی پیام پادشاه به کمیتهای تشکیل جلسه داد.
- ۰ ۰
- ۰ نظر