طلسم نویس شهر کهگیلویه و بویراحمد

۱ بازديد
کوچکترین خریدها دلیل موجهی برای آن دو جوان بود که با هم بیرون بروند. عصر شنبه طلسم آنها در حالی به خانه رسیدند که یک سبد بزرگ پر از انواع چیزهای خوب را که روی میز چیده بودند، با خود می‌کشیدند. همه دور آنها جمع شدند تا به آنها نگاه کنند. بچه‌های کوچک روی صندلی‌ها بالا می‌رفتند یا جیغ می‌زدند تا اینکه کسی آنها را از بازوها گرفت و بلند کرد. شکر و نمک و چای و بیسکویت، یک قابلمه سفالی و یک پارچ شیر، یک برس شستشو، یک جفت کفش برای پسر بزرگتر، یک پارچ نفت کوره، یک طلسم نویس شهر کهگیلویه و بویراحمد چکش و تعداد زیادی میخ با اندازه‌های مختلف برای کوبیدن به دیوارهای آشپزخانه و اتاق خواب برای آویزان کردن وسایل ضروری وجود داشت.

یک شورای خانوادگی مناسب در مورد محل مناسب کوبیدن این میخ‌ها تشکیل شد. سپس یورگیس مجبور شد سعی کند میخ‌ها را به دیوارها بکوبد، اما چکش آنقدر کوچک بود که اغلب به انگشتانش ضربه می‌زد. اونا وقتی او می‌خواست یک چکش بزرگتر بخرد که پانزده سنت گران‌تر بود، مخالفت کرده بود. بنابراین یورگیس از او خواست که خودش چکش کوچک را امتحان کند. اونا بهترین دعانویس شهر فوراً راضی شد، اما با اولین ضربه، به شستش برخورد کرد و فریاد بلندی کشید، به طوری که یورگیس مجبور شد به کمکش بیاید و انگشتش طلسم را با بوسه‌های بی‌شماری التیام بخشد. سرانجام هر کدام به نوبت چکش را امتحان کردند و نتیجه این شد که میخ‌ها بالاخره طلسم نویس شهر بوشهر کاملاً در دعا دیوارها محکم شدند.

سپس برخی از کالاها بلافاصله به میخ‌ها آویزان شدند. یورگیس همچنین یک جعبه بزرگ را که روی سرش حمل می‌کرد به خانه آورده بود و یوناس را فرستاد تا جعبه دیگری به همان اندازه بزرگ را که از مغازه‌ها خریده بود، بیاورد. البته آنها میز ناهارخوری را در آشپزخانه قرار داده بودند و تتا الزبیتا و پنج فرزندش از خود اتاق ناهارخوری به عنوان محل خواب استفاده می‌کردند. طلسم نویس او و دو فرزند کوچکتر در رختخواب و سه فرزند دیگر روی تشک‌های روی زمین می‌خوابیدند. اونا و پسرعموهایش جادو و طلسمات تشک‌های خود را به طلسم نویس شهر سمنان راهرو کشیدند و بهترین دعانویس شهر در آنجا خوابیدند و هر سه مرد و پسر بزرگتر در اتاق دیگری خوابیدند.

فعلاً کف خالی اتاق محل خواب آنها بود، اما حتی روی چنین تخت ناراحت‌کننده‌ای هم آنقدر خوب می‌خوابیدند که تتا الزبیتا مجبور بود صبح‌ها با تمام دعا توانش به در آنها بکوبد تا ساعت پنج و ربع آنها را بیدار کند. سپس او مجبور شد یک فنجان بزرگ قهوه داغ و غلیظ برای هر کدام از آنها طلسم نویس آماده کند، به همراه بلغور جو دوسر و کیک‌هایی که سوسیس‌های کوچک آبدار در آنها پخته طلسم نویس شهر اصفهان شده بود. سپس کیسه‌های غذای خود را با برش‌های بزرگ نان که به طور ضخیم با چربی خوک آغشته شده بودند - کره برای آنها طلسم خیلی گران بود - چند پیاز قرمز و یک تکه کوچک پنیر پر کردند و به این ترتیب آماده شدند تا با زحمت به کارخانه بروند.

یورگیس احساس می‌کرد که تازه شروع به درک معنای واقعی کار کرده است؛ برای اولین بار وظایفی داشت که تمام توجه و قدرت بدنی او را می‌طلبید. شغل طلسم نویس او ایستادن در اتاق زیر شیروانی بود تا به مردانی که دور میزهای کشتار مشغول بودند کمک کند، و اگرچه او ذاتاً خودمحور بود، اما نمی‌توانست از تحسین سرعت و قدرت بدنی خارق‌العاده آنها خودداری کند - آنها سخت‌تر کار می‌کردند و نتایج بهتری نسبت به پیچیده‌ترین ماشین‌ها به دست می‌آوردند. هیچ‌کس تا پایان کار روزانه، لحظه‌ای طلسم نویس برای دست، چشم طلسم نویس شهر گرگان یا ذهن استراحت نداشت. یورگیس خیلی زود با این دستگاه فوق‌العاده آشنا شد.

چند بخش وجود داشت که می‌توانستند کار دیگران را هم سرعت بخشند و هم کند کنند، و به همین بخش‌ها بود که قابل اعتمادترین و قوی‌ترین مردان اختصاص داده می‌شدند، کسانی که حقوق هنگفتی دریافت می‌کردند، اما به خاطر کوچکترین اشتباهی اخراج می‌شدند. آنها معمولاً با افراد جدید جایگزین می‌شدند. "رئیسان" یا سرکارگران از دعا نزدیک مراقب آنها بودند و آنها طوری کار می‌کردند که گویی توسط ارواح شیطانی تسخیر شده‌اند. شوخ طبعی کارگران، نام جادو و طلسمات "دوندگان سرعت" را برای آنها ابداع کرده بود. اگر یکی از آنها خسته می‌شد یا به هر دلیلی ناتوان از کار در می‌آمد، صدها نفر دیگر در کارخانه التماس دعا می‌کردند که او را جایگزین کنند.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.